مشروعیت و مقاصد «جنگ» و «جهاد» در اسلام

مشروعیت و مقاصد «جنگ» و «جهاد» در اسلام

10 حمل 1400

مقدمه

از جمله قضایای مورد مناقشه در حیات مسلمانان از گذشته ها تا اکنون، مخصوصا در عصر جدید خلط میان جهاد و جنگ است؛ که آثار و نتایج خطیری بار آورده است. همچنان خلط در اینکه جهاد و جنگ هدف و غایت قرار داده شده؛ نه وسیله. به همین منوال است افتراء «انتشار اسلام توسط شمشیر» که مسیحیان اروپایی در جریان جنگ های صلیبی ایجاد کردند، و سپس شرق شناسان، تبشیریان و داعیان اسلام هراسی به ترویج آن پرداختند، چیزی که این خلط و پیچیدگی را بیشتر ساخت؛ و با استفاده از این افتراءات و ادعاءات دشمنان اسلام همه اشکال و مظاهرخشونت و تشدد و ترور را تحت نام جهاد و جنگ، به اسلام نسبت دادند.

به این ترتیب فریضه جهاد و جنگ مشروع در راه خدا به صورت گسترده مورد تشویه و تحریف قرار گرفته به اغراض نا درست استعمال گردید. حتی اینکه مجرد ذکر این دو واژه در نزد بعضی ها محل شک و تردید قرار گرفت، و بسیاری ها از ذکر و بیان اینگونه اصطلاحات دوری جستند. چیزی که ضرورت بحث و تحقیق و تبیین این خلط را حتمی می سازد. در این نوشته ما به تبیین و توضیح مفاهیم جهاد و جنگ در اسلام می پردازیم، و رابطه میان هر دو واژه را از جهت مفهوم و تصور، و همچنان از لحاظ تطبیق و کار برد روشن نموده، به مقاصد و اهداف و وظایف جهاد و جنگ در اسلام اشاره خواهیم نمود.

رابطه «جنگ» با مفهوم «جهاد» در اسلام

کلمه «جهاد» در مفهوم اسلامی عام است؛ که شامل عمل قلبی با نیت و عزم، سعی و تلاش زبانی با دعوت و بیان، و عمل عقلی با رأی و تفکر و تدبر می شود. جهاد یک مفهوم شرعی است که خداوند عز و جل پیامبر خود را بعد از بعثت به آن مأمور ساخت. خداوند متعال فرمود: (وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا).[1] ترجمه: و به وسیله (قرآن) با آنان جهاد بزرگی بنما.

جهاد از فرایض اسلام و عالی ترین مدارج اسلام است که تا قیام قیامت باقی خواهد ماند. بزرگ ترین جهاد جهاد با نفس است، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده: «المُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ».[2] یعنی: مجاهد حق آن است که با نفس خود جهاد کند.

این نوع جهاد «مقدم بر جهاد دشمن در خارج است، چنانچه اگر نخست در برابر نفس خود جهاد نکند، تا به آنچه مأمور شده عمل نماید، و از آنچه نهی شده امتناع ورزد، و با نفس خود در راه خدا نجنگد، هرگز نخواهد توانست با دشمن خارجی جهاد نماید. چگونه می تواند با دشمن خود جهاد کند و انصاف را در مقابل او رعایت کند، در حالیکه دشمن در درون بر او چیره است و بر وی غلبه دارد، ونتوانسته با او در راه خدا بجنگد؟ بلکه تا زمانی که با نفس خود نجنگد، نمی تواند برای جنگ دشمن خارجی خود بیرون شود».[3]

پس مفهوم جهاد در اسلام واسع و همه جانبه است؛ شامل بذل هرگونه طاقت روحی و جسمی در راه همه خیر و نیکی است. جهاد در اسلام مراتب و انواع و اشکال زیاد دارد؛ مانند: جهاد روحی، نفسی، علمی، تربیتی و جهاد تعلیمی و توسعه اصلاحی و عمرانی. با این مفهوم گسترده و همه جانبه؛ هر مسلمان حسب جهد و اجتهادش مجاهد در راه خدا است، و حتما حصه و نصیب خود را در راه تحقق عبودیت خداند انجام می دهد، و مصداق مبدأ دوام جهاد تا قیام قیامت است.

اما واژه «جنگ» خاص است و آخرین شعبه از شعبه های گسترده و همه جانبه جهاد است؛ که جنگ با شمشیر یا استخدام اسلحه در مقابل دشمن متجاوز جنگجو است. با آنکه نزد فقها تفسیر جهاد به معنای جنگ در برابر دشمن شایع گردیده است، تا آنجا که این تفسیر فقهی در اذهان رواج یافته و در استعمال مردم شیوع یافته است، و لفظ «جهاد» در فرهنگ های زبان های بیگانه به همین گونه تفسیر می گردد.[4]

لفظ قتال یا «جنگ» و مشتقات آن در قرآن کریم حدود شصت و هفت بار تکرار گردیده، و آیات قرآنی این لفظ را از زوایای مختلف و در عرصه های متعدد استعمال نموده است، اما با وجود اهمیت و همه گیری، باز هم مصطلح «جنگ» در اسلام از حقیقت مفهوم «جهاد» تعبیر نمی کند، بلکه به مفهوم شعبه ای از شعبه های گسترده جهاد می باشد.

در عین حال، جنگ در اسلام هیچ اعتبار ندارد مگر اینکه در راه خدا بوده باشد که همان جنگ مؤمنان است، چنانچه قرآن کریم به این امر تأکید ورزیده است: (الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ)[5] ترجمه: کسانی که ایمان دارند، در راه خدا پیکار می کنند.

وهمچنان سنت نبوی جنگ مشروع و مورد قبول اسلام را چنین تبیین نموده است: (مَنْ قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هي الْعُلْيَا فَهُوَ في سَبِيلِ اللَّهِ). [6] ترجمه: کسی که به منظور اعلای کلمه خدا پیکار کند، فقط همان پیکار در راه خدا است.

واضح است که هر جنگ در راه خدا نمی باشد، بلکه بیشتر جنگ های که بشریت به امتداد زمان شناخته و تا امروز می شناسد، جنگ در راه خدا نبوده و نخواهد بود.

نگاه اسلام به واژه «جنگ»

جنگ نوعی از انواع حرب است، و حرب پدیده اجتماعی است که در هر زمان و مکان وجود دارد. جنگ «یک امر طبیعی در میان بشر است که هیچ امت و نسل از آن خالی نیست»[7]، لکن حرب «پدیده کریه و نا پسند است؛ زیرا که در آن نفس ها نا بود می شود، و آبادی ها ویران می گردد. اما بآنهم حرب از سنت های اجتماع بشری و از بزرگترین مظاهر نزاع برای بقا محسوب می شود. حرب وصف طبیعی لازمه همه موجودات زنده است که هیچ کائن زنده از آن مبرا شده نمی تواند».[8] چنانچه خداوند متعال آن را تثبیت نموده است: (وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ).[9] ترجمه: و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی کرد، زمین را فساد فرا می گرفت.

پس حرب در اسلام نا پسند است؛ اگرچند واقعیت های زندگی دفاع مشروع از خود، دفاع از آزادی تفکر و عقیده و دفاع از مظلومان و مستضعفان را جایز می سازد. به همین سبب اسلام جهاد و جنگ را، با مهیا شدن شروط آن فرض و یک امر ضروری گردانیده است. خداوند متعال فرموده: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ)،[10] ترجمه: جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد؛ در حالی که برایتان نا خوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید.

وفرموده: (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ)،[11] ترجمه: و با آنها پیکار کنید؛ تا فتنه (بت پرستی و سلب آزادی از مردم) باقی نماند، و دین مخصوص خدا گردد.

وفرموده است: (وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا).[12] ترجمه: چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) ضعیف شده اند، پیکار نمی کنید؟! همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند: «پروردگارما» ما را از این شهر که اهلش ستمگررند، بیرون ببر؛ و از طرف خود، برای ما سر پرستی قرار ده؛ و از جانب خود یار و یاوری برای ما تعیین فرما.

پس در چنین حالت ها جنگ یک پدیده شر و بدی است که باید گرفته شود، و به یک امر نیک و مطلوب برای غیر خود مبدل می شود، و وسیله ای بلند برای اعلای کلمه خدا، حمایت دین حق و منع از فساد و فتنه در روی زمین به کار برده می شود. در این حال، حرب و جنگ برای انسان و جامعه انسانی، با وجود کراهیت و نا پسند بودن، خیر تلقی می گردد که باید آن را گرفت و در پای آن صبر و شکیبایی نمود.

از جمله احادیث نبوی که به عدم مقبولیت و نا پسند بودن حرب و جنگ دلالت دارد این فرموده پیامبر اسلام است فرموده: (لاَ تَتَمَنَّوْا لِقَاءَ الْعَدُوِّ وَسَلُوا اللَّهَ الْعَافِيَةَ فَإِذَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاصْبِرُوا)[13] یعنی: رو به رو شدن با دشمن را (برای جنگ) آرزو نکنید، و از خداوند عافیت طلب نمایید، اما هرگاه (با مهیا شدن شرایط جنگ) با دشمن رو در رو شدید، صبر پیشه کنید.

پس در چنین حالات «جنگ» در اسلام تشریع گردیده، و به آن در قرآن و سنت توجه خاص صورت گرفته است.

مقاصد مشروعیت «جنگ» در اسلام

مقصد از تشریع «جنگ» در اسلام دفع شر و تجاوز و دور ساختن فتنه و حمایت مستضعفان است، نه به سبب مخالفت در دین، یا برای نابود ساختن ارواح و تعذیب و شکنجه بشر. خداوند متعال زمانی به مسلمانان اذن جنگ داد که دشمنان بر آنان ظلم نمودند، و آنان را به قتل رساندند و به زور در دین شان مورد فتنه قرار گرفتند، و آنان را از دین شان بر گرداندند و از دیار و اموال شان به ناحق اخراج کردند. در آن وقت خداوند متعال به مسلمانان اجازه به جنگ داد. پس علت و سبب جنگ در اسلام دفاع مشروع است که جنگ را روا می گرداند. با چنین برداشت و استدلال، علمای اسلام حالات و موارد مشروعیت جنگ در اسلام را چنین خلاصه نموده اند:

1.  دفع تجاوز و دفاع از نفس در مقابل تجاوزی که دشمن آعاز نموده است: که این حق طبیعی است که همه قوانین داخلی کشورها و میثاق های بین المللی و عرف های بشری آن را مجاز و مشروع می داند و در هنگام مهیا بودن شرایط به آن عمل می کنند. چنانچه ماده ۵۱ منشور ملل متحد به طور صریح آن را ذکر نموده است. در این راستا آیات قرآن کریم را می خوانیم که به افراد و گروه ها و اجتماعات حق دفاع از نفس را داده است؛ مانند این قول خداوند متعال: )وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)[14]، ترجمه: و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید؛ و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی دار. و این فرموده خداوند: (فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ)[15] ترجمه: و هر کس بر شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید. و این قول خداوند متعال: )وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً).[16] ترجمه: با مشرکان، دسته جمعی پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می کنند.

2.  دفاع از آزادی عقیده و تأمین دعوت و منع فتنه در دین: برای این امر جنگ بر مسلمانان مشروعیت یافت تا از آزادی دین و عقیده شان دفاع نمایند. خداوند متعال فرمود: )وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ)[17] ترجمه: و با آنها پیکار کنید؛ تا فتنه باقی نماند؛ و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر دست بر داشتند، تعدی جز بر ستمکاران روا نیست. در این مورد همه قوانین بین المللی به این امر تأکید نموده، پیهم اعلامیه ها و مقرره هایی را برای حمایت و کفالت آزادی اندیشه و رأی صاد می نمایند.

3.  نصرت وحمایت مظلوم فرد باشد یا گروه: در نصرت و حمایت مظلومان و مستضعفان خداوند متعال فرموده است: (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِير [18](ترجمه: به كساني كه جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست.

همچنان پیامبر اسلام «حلف الفضول» یا جنگ جوان مردان مکه را در دوران جاهلیت برای دفاع و نصرت از مظلوم تجویز و تقدیر کرده به مشارکت خود در آن مباهات می کرد: (لقد شهدت في دار عبد الله بن جدعان حلفاً ما أُحبُّ أن لي به حُمْر النِّعَم، ولو أُدعى به في الإسلام لأجبت).[19] یعنی: در خانه عبدالله بن جدعان پیمانی را مشاهده کردم که برای من بهتر از اشتران سرخ رنگ است، و هرگاه در اسلام نیز به آن دعوت شوم آن را می پذیرم.  و به ارتباط این پیمان فرمود: (الإسلام لا يزيده إلا شدة)، یعنی: اسلام آن را تقویت می کند. همچنان پیامبر صلی الله علیه وسلم به نصرت و حمایت قبیله خزاعه در مقابل قریش مبادرت ورزید آن گاه که قبیله بنی بکر با حمایت قریش، معاهده صلح حدیبیه را نقض نموده بالایشان تجاوز کردند، پیامبر خطاب به فرستاده بنی خزاعه اعلام نمود: «نُصرتَ یا عمرو بن سالم» [20] یعنی: ای عمرو بن سالم، نصرت می شوی!

پس می توان گفت که جنگ در همه این حالت ها و موارد در دنیای امروز مورد قبول است و به عنوان دفاع مشروع پذیرفته شده است. و به آن به عنوان استعمال حقوق طبیعی شناخته شده به حیث حق بقا و حق دفاع شرعی و حق آزادی و مساوزات و حق احترام متقابل در قوانین و روابط بین الملل عمل می شود.

در جنگ جهادی شخص به سبب کفر کشته نمی شود

جمهور فقهای اسلام به این نظر اند که جنگ در اسلام بر محور حرابت، جنگجویی و تجاوز می چرخد؛ به این معنی که باعث حقیقی برای جنگیدن دفع تجاوز است نه کفر؛ پس شخص به سبب کفر کشته نمی شود، بلکه به سبب اعتدا و تجاوزش بالای مسلمانان و یا تجاوز بر اسلام مستحق قتل می گردد.[21] به دلیل اینکه با غیر جنگجوی مدنی جنگ صورت نمی گیرد، بلکه با وی برخورد مسالمت آمیز می شود، و همچنان به دلیل اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم قتل زنان، کهن سالان و کودکان را حرام گردانیده و فرموده است: (وَلاَ تَقْتُلُوا وَلِيدًا طِفْلاً وَلاَ امْرَأَةً وَلاَ شَيْخًا كَبِيرًا) [22] یعنی: نو زادان و کودکان، زن و کهن سالان پیر را نکشید.

هرگاه کفر سبب قتل می بود، پیامبر صلی الله علیه وسلم معاهده صلح و شهر وندی و زندگی مشترک با یهود در مدینه را عقد نمی کرد، صلح با مشرکین قریش را نمی پذیرفت، حکمیت در مورد یهود بنی قریظه را قبول نمی کرد، اکراه در دین جواز پیدا می کرد، خداوند متعال به امن دادن مشرکان و حمایت شان تا رسیدن شان به اماکن امن شان امر نمی کرد، جزیه از اهل کتاب مجاز نمی گردید، در حالیکه قرآن کریم قبول معاهده ذمه و حمایت آن را سبب پایان جنگ معرفی کرده است، و هرگاه کفر و مخالفت شان در دین سبب جنگ می بود، پایان جنگ اسلام شان تعیین می گردید، و هرگز جزیه از آنان پذیرفته نمی شد تا بر دین خود باقی بمانند[23].

واقعیت های تاریخ گواه این است که مسلمانان قبل از هجرت و بعد از هجرت مورد تجاوز و تعذیب و شکنجه شدید مشرکین قرار داشتند؛ اموال و دارایی شان مصادره کردند، و تصمیم قتل پیامبر صلی الله علیه وسلم را نمودند و در موقعیت های گوناگون با نیروهای بزرگ برای جنگ مسلمانان لشکر کشی کردند.

امپراتوری های فارس و روم نیز تجاوزات شان را بالای مسلمانان ادامه دادند. حاکم فارس در یمن افراد خود را به مدینه فرستادند تا سر پیامبر را برایش ببرند و امپراتوری فارس توسط قبایل عربی همجوار شان حملات بالای مسلمانان را آغاز کردند که پادشان مناطق «الحیره» در این راستا پیشگام شدند و بالای مسلمانان یورش نمودند. نصرانیان شام هم پیمان روم بعضی کسانی را که از قبایل همجوار شان به اسلام گرویده بودند به قتل رساندند، چنانچه یکی از امیران غسانی هم پیمان روم سفرا و فرستادگان پیامبر را به قتل رساند. رومیان لشکر بزرگی را برای سرکوب و نابود سازی پیامبر و صحابه کرام جمع کردند و در «مؤته» و «تبوک» به قوت نمایش یافت[24]. به این ترتیب هر پژوهشگر با انصاف وقتی غزوه ها و جنگ های که پیامبر گرامی و صحابه کرام و دولت اسلامی وادار به آن گردید، به خوبی در میابد که همه این جنگ ها و درگیری ها دفاعی بوده است.

بنا برآن، به این نتیجه می رسیم که اسباب و انگیزه های جهاد جنگی در اسلام دفع و طرد تجاوز و حرابت است نه به سبب کفر، که ائمه بزرگ اسلام؛ اعم از احناف، مالکی ها و امام شافعی در یکی از اقوال خود به همین نظر می باشند. آنچه بر این دیدگاه مرتب می شود این است که هرگاه حرابت و تجاوز منتفی گردد، و مسلمانان به صداقت همکاری و حسن همجواری با غیر مسلمانان مطمئن شوند، در این صورت اسلام به ضرورت همزیستی، تفاهم و تعاون و دوستی با ادیان دیگر، مخصوصا نصرانیت و یهودیت امر نموده است[25] ، و این امر مقتضای عملی نظام اسلامی و مدلول صریح این قول خداوند متعال است که فرموده: (لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ([26] ترجمه: خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیار تان بیرون نراندند نهی نمی کند؛ چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.

در روشنایی نصوص و اقوال و رویداد های تاریخی ذکر شده در بالا، روشن می شود که حرب یا «جنگ» از دیدگاه اسلام مشروعیت نخواهد داشت مگر اینکه جهاد دفاعی در راه خدا در خارج بوده باشد، یا به قصد تأدیب سرکشان و بغاوت گران در داخل دولت صورت گیرد[27]. اما بآنهم، شریعت جنگ را به شکل مطلق آن نپذیرفته، بلکه برای آن مبادی، قواعد و اسباب متعدد را وضع کرده که فقه اسلامی و نویسندگان کتب سیَر و مغازی آن را به تفصیل بیان نموده و برای آن شرایط و آداب واضح و دقیق در  حالات و عرصه های مختلف آن وضع کرده اند. اسلام جنگ هجومی را به قصد فتوحات و توسعه طلبی، سلطه گری و برتری خواهی و یا بدست آوردن غنایم قبول ندارد. زیرا حرب و جنگ مشروع در اسلام چنانچه قبلا بیان نمودیم همان حرب و جنگ دفاعی به غرض دفع تجاوزی است که دشمن آغاز نموده، یا به قصد دفاع از حق ثابت به مقتضای عهد و یا پیمانی که دشمن آن را نقض نموده، یا بخاطر تأمین آزادی فکر و دعوت بوده باشد. باز هم هرگاه داخل شدن در جنگ مشروع حتمی گردید، باید به نظام همه جانبه ای که شریعت اسلامی مقرر نموده ملزم بود و قواعد و مبادی و آداب اسلام در جنگ را که با مواصفات رحمت و عدالت و حسن معامله همراه است مراعات باید نمود، قواعد و مبادی که قرآن و سنت عملی و قولی و اعمال خلفا تقنین نموده اند و طی قرن های متمادی به آن عمل شده است. در حالیکه قواعد تنظیم کننده جنگ در قانون بین الدول اروپایی فقط سه قرن پیش آغاز یافته، و تا نیمه قرن نوزدهم میلادی قواعد عرفی محض مروج بوده است، و پس از آن کشورها به تدوین این قواعد در معاهدات بین المللی پرداخته اند که نخستین این معاهدات اعلامیه پاریس سال ۱۸۵۶م، و پس از آن توافقنامه جنیوا راجع به معامله زخمیان و مریضان جنگ در سال ۱۸۶۴م و دگر توافقنامه هایی که در حد بسیار کم جنبه تطبیق داشته است[28].

مبدأ مسالمت و تسامح در جنگ از نظر اسلام

فقها و پیشوایان قدیم و معاصر فکر اسلامی در مورد تحدید طبیعت و نوعیت روابط میان مسلمانان و غیر مسلمان، و اینکه این روابط بر اساس جنگ استوار است یا صلح؟ مذاهب و نظریات  مختلف دارند، اما همه راجع به مسالمت آمیز بودن دعوت اتفاق نظر دارند. دعوت مسالمت آمیز مبنی بر گفتگو، مناقشه و مجادله نیکو، تا این امر خداوند تحقق یابد که فرموده است: (ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ)[29] ترجمه: با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما؛ و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت، از هر کسی بهتر می داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است.

در زیر به ارایه نظریات مجموعه ای از علمای اسلام که در عرصه دعوت تخصص دارند، مخصوصا علمای معاصر که در مورد دعوت مسالمت آمیز و اجتناب از حرب و جنگ نظر داده اند.

شیخ رشید رضا از امام محمد عبده چنین نقل می کند: «جنگ واجبی در اسلام برای دفاع از حق و اهل حق و حمایت دعوت و نشر آن مشروعیت یافته است، به همین سبب شرط گردیده که دعوت به اسلام بر جنگ مقدم گردد»[30]. شیخ محمود شلتوت این نظر را تأیید نموده می گوید: «هدایت خداوند به صلح دعوت نموده، تا آنجا که مخالفت در دین حق را از اسباب تجاوز و سرکشی قرار نداده است»[31].

یکی از طرفداران این توجه شیخ محمد ابو زهره است که می گوید: اصل در روابط میان گروه های انسانی دوستی و مهربانی و همکاری در استفاده از سرچشمه های خیر و نیکی در شرق وغرب و دور و نزدیک زمین است، زیرا اصل روابط عمومی میان انسان ها در سطح کشورها، گروه ها و افراد صلح است، و نزاع جز در حالات عارض می باشد. یکی از پشتیبانان این اتجاه دکتور وهبه الزحیلی است که می گوید: «اصل در روابط بین الملل اسلام صلح است، تا آن وقت که تجاوزی بالای کشور، دعوت گران و حرمت های اسلام و مسلمانان صورت گیرد و در دین شان به فتنه و شکنجه مواجه شوند، که آن وقت جنگ به عنوان ضرورت دفاع از نفس، مال یا عقیده مشروع می شود»[32]. شیخ عبدالوهاب خلاف یک دیگر از مؤیدین این نظر است که می گوید: «نظر درست صاحبان نظریه صلح جویانه را تقویت می کند که گفته اند اسلام روابط مسلمانان با غیر مسلمانان را بر اساس مسالمت و امنیت اساس گذاشته است نه بر اساس حرب و جنگ»[33].

به این ترتیب دیده می شود که اکثریت فقها و علما نظر داده اند که «اصل و اساسی که روابط نظام قانونی اسلام میان امت اسلامی و امت های دیگر تعیین نموده صلح و آزادی انتخاب عقیده و سرنوشت است. بدین ترتیب حرب «جنگ» حالت استثنا است که شریعت آن را جواز نمی دهد مگر در حالت دفاع شرعی و در حدود دفاع شرعی در مقابل تجاوز انجام شده و یا در حالت وقوع، و اینکه واژه «دارالحرب» مقابل حتمی «دار الاسلام» نیست، بلکه دار الحرب عبارت از همان جغرافیا و یا حدود اقلیمی دولت است که بالای جماعت اسلامی، یا بالای اقلیم دولت اسلامی و یا بالای آزادی دولت اسلامی و عقاید آن تجاوز صورت گیرد، اگر چه در ساحه اقلیمی دولت غیر اسلامی – وحتی بالای گروهی از رعایای همان دولت – واقع شده باشد، که در این صورت آن دولت، به سبب تجاوزش در حالت جنگ با دولت اسلامی قرار می گیرد، تا آن زمان که تجاوز منتهی شود و همراه با آن حالت جنگ پایان می یابد»[34].

قوی ترین طرفدار نظریه مسالمت آمیز بودن روابط با مخالفیان شیخ محمد غزالی است که به قوت نظریات کسانی که آیات شمشیر را اساس رابطه میان مسلمانان و غیر مسلمانان می دانند، رد نموده می گوید: «کسانی از علمای دین و خوانندگان کتاب عزیز (قرآن کریم)  هستند که ادب گفتگو با مخالفان را نچشیده اند، و حدود یک صد آیت قرآن را نا دیده می گیرند، و می پندارند که اسلام از آغاز با استعمال «عصای غلیظ» در تعامل با مخالفانش برخورد کرده، و هرگاه روزی نرمشی داشته این نرمش موقت بوده است! یقینا هنر دعوت نیاز مند هزاران تن هوشمندان پرهیزگار است که راه شان را به سوی قلب ها و عقل ها با خوش زبانی و مهربانی باز نمایند. هرگاه شمشیری از جانب دشمنان برون شود، از جانب ما نیز شمیری در مقابله با آن تبارز کند و آن را به نیامش برگرداند، و آن گاه حکمیت را بر منطق و ادب بگذارد نه به غرایز درندگان»[35].

صاحبان این نظریه همچنان به آیات قرآن کریم، احادیث نبوی، سیرت پیامبر و تاریخ اسلامی استدلال نموده اند؛ مانند این قول خداوند: (وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)،[36] ترجمه: و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی؛ و بر خدا توکل کن، که او شنوا و داناست.

و این قول خداوند: (لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)[37] ترجمه: خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیار تان بیرون نراندند نهی نمی کند؛ چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. اما شما را تنها از دوستی و رابطه با کسانی نهی می کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرون راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستی داشته باشد ظالم و ستمگر است.

و این قول خداوند: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً)[38] ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! همگی در صلح و آشتی درآیید.

و این قول خداوند: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ)[39] ترجمه: جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد؛ در حالی که برایتان نا خوشایند است.

و این قول خداوند متعال: (وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)[40] ترجمه: و در راه خدا، با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید؛ و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی دارد.

و از احادیث نبوی که به سلم و اجتناب از جنگ دعوت می کند، مانند این قول پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به مسلمانان که فرموده است: (لا تتمنوا لقاء العدو وسلوا العافية فإذا لقيتموهم فاصبروا) [41] یعنی: شما آرزوی در گیر شدن با دشمن را نکنید، اما هر گاه نا گزیر به رویا رویی و در گیری با دشمن شدید صبر و شکیبایی نمایید.

همچنان پیامبر صلی الله علیه و سلم غایت و مقصد جنگ را در دائره حق، عدل و دعوت به اسلام منحصر ساخته است که این تصریح را به صورت واضح در حدیث صحیح به روایت ابو موسی اشعری ملاحظه می کنیم که فرموده است: (جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ يُقَاتِلُ لِيُذْكَرَ، وَيُقَاتِلُ لِلْمَغْنَمِ، وَيُقَاتِلُ لِيُرَى مَكَانُهُ، فَمَنْ فِي سَبِيلِ اللهِ؟ قَالَ: «مَنْ قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللهِ»[42] یعنی: یک اعرابی به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: مردی می جنگد تا نام دار شود، و یا برای غنیمت می جنگد، و یا می جنگد برای اینکه به مکنت و منزلت برسد، پس کدام یکی در راه خدا است؟ پیامبر فرمود: کسی که برای اعلاء کلمه خدا بجنگد، آن جنگ در راه خدا است.

صاحبان این نظریه همچنان به وقایع و رویداد های سیرت پیامبر استدلال نموده اند که پیامبر صلی الله علیه و سلم سیزده سال در مکه به صورت مسالمت آمیز دعوت کرد، و بعد از هجرت همچنان به دعوت مسالمت آمیز در مدینه ادامه داد. و هرگاه سر کشی، تجاوز و ظلم مشرکین نمی بود، یقینا حالت صلح و سلام ادامه می یافت. اسلام هیچگاه به شمشیر قوام نیافت – برخلاف آنچه مستشرقین مغرض ترویج نمودند – بلکه اسلام با قوت منطق و طبیعت روشن و هدایت گر گسترش یافت. زیرا فرق واضح است میان انتشار اسلام به حیث اندیشه و عقیده، و میان دفاع از موجودیت مسلمانان و دولت اسلام. نظام بین الملل ایجاب می کند تا از اسلام در برابر هر گونه تجاوز دفاع و حمایت صورت گیرد، و در اعلام جهاد اسلامی در برابر دشمنان اسلام فقط به همین مبدأ عمل گردیده است، و اما قبول اسلام در نتیجه قناعت و یا گزینش صلح بوده است[43].

بر اساس همین مبدأ دولت اسلامی همزمان با تأسیس، معاهدات و توافقات قطع جنگ را یا به صورت دائم منعقد ساخت؛ مانند: معاهده مدینه با یهودیان، یا به صورت مؤقت؛ مانند: صلح حدیبیه با مشرکین قریش، یا معاهدات بی طرفی، همکاری و دفاع مشترک؛ که با قبایل مختلف ساکن در میان مکه و مدینه صورت گرفت. این فعالیت ها به منظور تشکیل مجتمعی که همکاری و همزیستی و تسامح میان گروه ها و دیانت های مختلف انجام یافته، یا به قصد ضرورت صلح و ثبات و دعوت مسالمت آمیز صورت گرفته است و به این ترتیب دولت اسلامی به صورت تدریجی روابط خود را با کشورها و ملت های دیگر به خاطر تحقق مقاصد و اهداف سیاسی و نظامی ایجاد و تقویت بخشیده است.

بنا برآن، آنچه روابط میان کشورها و ملت ها را تشخیص می دهد همان اهداف و غایاتی است که روابط میان شان ایجاد می گردد. بدون تردید اهداف دولت اسلامی انسانی و نبیل است؛ زیرا که دولت اسلامی بر اساس عقیده بنا یافته است. دولت اسلامی دولت اقلیمی نیست که به جغرافیا و حدود سرزمینی خاص محدود نمی باشد. همچنان دولت اسلامی دولت نژادی نیست که در چوکات نژاد معین محدود شود، بلکه دولت اسلامی دولت فکری است که عقیده اسلام آن را به یک دولت جهانی ارتقا می بخشد که نژاد ها و اقوام مختلف را احتوا می کند. بدین ترتیب، هر انسان می تواند با اعتناق عقیده این دولت تابعیت آن را کمایی نموده، حامل مفکوره و هویت آن شود. و هر کسی که عقیده دولت اسلامی را نپذیرد، آزادانه در حمایت این دولت و در سایه نظام قانونی آن زندگی نموده، تابعیت این دولت را حاصل نموده، بر عقیده خود بدون هیچگونه محدودیت و اجبار زندگی نماید[44].

تسامح و عدالت اسلام از مهم ترین اسباب انتشار آن در زمین بوده است، و ترویج این توطئه که اسلام با جنگ و با زور شمشیر گسترش یافته، دروغ مغرضانه ای بیش نیست که به قصد تشویه چهره تابناک این دین به راه انداخته شده است. فتوحات اسلامی رحمت برای بندگان و سرزمین ها بوده است. در فتح مکه، هنگامی که پیامبر بر اهل مکه تمکین یافت به آنان گفت: امروز هیچ گونه ملامتی بر شما نیست، شما امروز آزاد هستید. به همین ترتیب بود فتوحات اسلام در سرزمین های روم، فارس، افریقا، اروپا، هند، چین و گوشه و کنار دیگر زمین. مسلمانان به همه انسان های این سرزمین ها امنیت دادند، و با آنها برای حفاظت خون، جان و مال شان صلح نمودند، معابد و کنیسه های شان را ابقا نمودند، و آزادی های دینی، اقتصادی و فرهنگی شان را ضمامت کردند. پس «با تأکید می توان گفت که رسالت اسلام بر اساس قناعت بنا یافته، و با دعوت مسالمت آمیز گسترش می نماید، و محیط و شرایط آزادی مناسب ترین و بهترین محیط ها برای انشار اسلام است»[45].

جنگ برای نصرت و یاری مستضعفان

زمانی که خورشید اسلام طلوع کرد، انسان ها در زیر چنگال های شرک، ظلم، تجاوز و طبقات خرد شده بود. رسالت اسلام آمد تا انسان ها را از عبادت و بردگی بندگان به عبادت پروردگار بندگان نجات دهد، و آنان را از تنگی دنیا و فراخنای دنیا و آخرت ارتقا بخشد، و از ظلم و جور ادیان به عدل اسلام انتقال بدهد. اسلام یکی از اسباب مشروعیت جنگ را به نص صریح قرآن دفاع از مظلومان و نصرت ویاری مستضعفان قرار داد، چنانچه خداوند متعال فرمود: (وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا)[46] ترجمه: چرا در راه خدا، و مردان و زنان و کودکانی که به دست ستمگران تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید؟! همان افرادی که می گویند: پروردگارا ! ما را از این شهر، که اهش ستمگرند، بیرون ببر؛ و از طرف خود، برای ما سر پرستی قرار ده؛ و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما.

طوریکه خداوند متعال جنگ برای نصرت و حمایت مستضعفان را مقارن جنگ در راه خدا قررار داد؛ چنانچه این دو نوع جنگ را بدون قطع به حرفت واو عطف ساخت. بلکه با تأمل در این تعبیر قرآنی، جنگ برای حمایت و دفاع از مظلوم و مستضعفان جزء جنگ در راه خدا دانسته می شود، زیرا که جنگ در راه خدا به مقصد آن است که کلمه خدا بلند باشد، و کلمه خدا همان کلمه حق است که در برابر باطل و عدلی که در برابر ظلم قرار دارد، نجات مستضعفان خود بر پایی عدل خداوند در روی زمین است[47].

پیامبر اسلام از آغاز اعلام دعوت اسلام به انواع گوناگون اذیت و آزار مواجه گردید، و مشرکین اذیت و آزار شان را تا سرحد تصمیم قتل پیامبر در مرحله اخیر دوران مکه رساندند. همچنان یاران پیامبر در معرض سخت ترین تعذیب و شکنجه قرار گرفتند، و به نابودی و قتل و بیرون راندن مواجه شدند. وحتی پس از هجرت به مدینه شدت اذیت و آزار خاتمه نیافت، بلکه تجاوز و تعدی خط صعودی پیمود، و دشمنان جدیدی از منافقین، یهودیان، فارس و روم همراه با هم پیمانان شان به درگیری های نظامی و جنگ های مسلحانه ادامه دادند، تا آنکه خداوند متعال به مسلمانان اذن جنگ برای دفاع از مسلمانان مظلوم و مستضعف را نازل کرد، و به این ترتیب اولین قواعد جنگ در شریعت اسلامی، بعد از استمرار تجاوزات بت پرستان بالای مؤمنان مظلوم و در مانده بود، و خداوند متعال به مؤمنان مستضعف و تحت شکنجه وعده نصرت و تمکین داد و فرمود: (إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ * أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ *الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ *الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ)[48] ترجمه: خداوند از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند؛ خداوند هیچ خیانتکار نا سپاس را دوست ندارد. به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست. همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه می گفتند: پروردگار ما، خدای یکتاست! و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصاری، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد. و خداوند کسانی را که یاری او کنند، یاری می کند؛ خداوند قوی و شکست نا پذیر است.

در اینجا ملاحظه می شود که نص قرآنی حرمت عبادت گاه های یهود و مسیحیان را مقدم ذکر نموده، و به مسلمانان اجازه داده است تا از خود و از عقیده خود در مقابل تجاوز بالفعل دفاع نمایند. بدین ترتیب نص قرآنی مبدأ آزادی همه ادیان را اعلام نموده، دفاع از آزادی ادیان را واجب گردانیده، هشدار داده است که هرگاه این مبدأ در سطح انسانی در راستای تأمین آزادی ادیان تطبیق نشود، و یا اینکه وجیبه دفاع مشروع معطل بماند، عدوان و تجاوز گسترش یافته و فساد عالمگیر خواهد شد.

نصوصی که به تعقیب آن نازل گردید چنین است: (وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ * فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)[49] ترجمه: و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید؛ و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی دارد. و آنها را هرکجا یافتید، به قتل برسانید؛ و از آن جا که شما را بیرون ساختند، آنها را بیرون کنید. و فتنه از کشتار هم بد تر است. و با آنها در نزد مسجد الحرام جنگ نکنید؛ مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید. چنین است جزای کافران! و اگر خود داری کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است. و با آنها پیکار کنید؛ تا فتنه باقی نماند؛ و دین مخصوص خدا گردد. پس اگر دست بر داشتند، تعدی جز بر ستمکاران روا نیست. ماه حرام ، در برابر ماه حرام است، و تمام حرامها قصاص است. هرکس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید، و از خدا بپرهیزید؛ و بدانید خدا با پرهیز گاران است.

این نصوص بر مبدأ تحریم جنگ تأکید می کند مگر در یک حالت که حالت دفاع در برابر تجاوز بالفعل، که در حدود معین دفاع باید صورت گیرد. چون مسلمانان در برابر جنگ اجباری که دشمنان شان بر آن تحمیل نمودند و مورد تجاوز و تعدی قرار گرفتند، چنانچه نصوص آتی ثبت نموده است: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ * يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)[50] ترجمه: جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد؛ در حالیکه برایتان نا خوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید. از تو در باره جنگ کردن در ماه حرام سؤال می کنند؛ بگو: جنگ در آن گناهی بزرگ است؛ ولی جلو گیری از راه خدا و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام، و اخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است؛ و ایجاد فتنه، حتی از قتل بالاتر است و مشرکان، پیوسته با شما می جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیین تان بر گردانند؛ ولی کسی که از آیینش بر گردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک او در دنیا و آخرت، بر باد می رود؛ و آنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.

این نصوص به صورت واضح دلالت دارد که جنگ بر مسلمانان فرض گردید؛ در حالیکه به خوش نبودند؛ البته نه از روی ترس و بز دلی، بلکه با آگاهی به سنگینی مسؤولیت و عواقب آن. بنا برآن، نصوص در بیان طبیعت جنگی که مسلمانان مجبور به داخل شدن در آن شدند، واضح و صریح است؛ طوریکه برای مسلمانان، این جنگ مرگ و زندگی بود، تا از عقیده، آزادی و عزت خود در برابر جنگ های تجاوز گرانه که دشمنان شان خواستند مسلمانان را از عقیده شان بر گردانند و یا آنان را نابود کنند، دفاع نمودند. سپس نصوص قاطع مبنی بر تثبیت و تشریع مبدأ آزادی تدین و آزادی تفکر نازل گردید، چنانچه خداوند متعال فرمود: )لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(،[51] ترجمه: در قبول دین اکراهی نیست. راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنا بر این، کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند شنوا و داناست.

به تعقیب، این قول خداوند متعال نازل گردید: )إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ..([52] ترجمه: آنان که کافر شدند، اموال شان را برای باز داشتن از راه خدا خرج می کنند؛ آنان این اموال را مصرف می کنند، اما مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد؛ و سپس شکست خواهند خورد.

این نصوص بر همان مبادی تأکید ورزید و بیان نمود که کفار تلاش می ورزند در برابر مسلمانان جنگ ایدؤلوژی را به راه اندازند؛ اما در این جنگ به شکست مواجه می شوند، و عقیده و اندیشه از هر گونه اکراه و ارهاب آزاد خواهد گردید، و با اخلاص به خدا، و هیچ نیرو و قدرتی بر ضمیر انسان از حاکمیت نخواهد یافت. اما در عین حال، شریعت اسلامی در جغرافیای بین المللی به هر قیمتی به صلح دعوت نمی کند، زیرا که با پامال نمودن عدالت و یا با تسلیم شدن به تجاوز صلح مفهومی ندارد. شریعت اسلامی میان تسلیم شدن در برابر وضعیت ظالمانه و میان صلح مبتنی بر حق و عدالت فرق قایل است. تا آنجا که مسلمانان به دفع تجاوز می پردازند، و یا از آزادی عقیده و دعوت اسلامی و آزادی خود دفاع می کنند، برایشان جایز نیست تسلیم شوند، ویا از نصرت و کامیابی نا امید گردند. بنا برآن، شریعت طلب صلح را از روی ذلت و خواری جواز نمی دهد؛ زیرا چنین صلحی، تسلیم شدن به تجاوز است که منافی ایمان می باشد، اما در صورتیکه جانب مسلمانان غالب باشد، و دشمن از تجاوز دست بر دارد، و طلب صلح کند، بر مسلمانان واجب است که دعوت صلح را استجابت نمایند[53].

خاتمه

این نوشته تلاش نمود یک قضیه مهمی را به بررسی بگیرد که از گذشته تا امروز اذهان مردم را مشغول داشته، چه در گذشته و چه در زمان حاضر محل انحراف فهم ها و لغزش گامها بوده است. قضیه ای که مردمان زیادی آن را غرض تشویه چهره اسلام استخدام نموده اند؛ که عبارت از قضیه «جنگ در اسلام» می باشد. نوشته با ایجاز و فشردگی مفاهیم جهاد و جنگ را بررسی نموده، رابطه جنگ را با مفهوم گسترده جهاد  تبیین نمود. مفهوم جهاد همه عرصه های حیات را به عنوان عبادت خداوند و عمران و آبادی زمین در بر می گیرد. اما جنگ عبارت از آخرین شعبه از شعبه های فراگیر جهاد است، که به خاطر دفاع مشروع از نفس، فکر و اندیشه و نصرت و یاری مظلومان و مستضعفان صورت می گیرد.

نوشته به این نتیجه دست یافت که حرب و یا جنگ به صورت عام یک پدیده نا پسند است و به طبیعت و ماهیت اسلام ساز گاری ندارد؛ زیرا، دعوت اسلام با روش احسن و گفتگو و قناعت استوار است، اما حرب و جنگ با این اصل قرآنی تناقض دارد که تثبیت و تشریع نموده: (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ([54] ترجمه: در قبول دین اکراهی نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است.

همچنان حرب و جنگ با مبادی ترحم و سماحت که رسالت اسلامی به آن وصف شده است ساز گار نیست، چنانچه خداوند متعال پیامبر را در سوره انبیاء به این وصف معرفی نموده: (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ)[55] ترجمه: ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. (رحمت و مودت و سماحت برای انسان، حیوان، نبات و جماد).

نوشته به این نتیجه رسیده که کفر موجب جنگ نیست، و اینکه سبب و موجب جنگ در اسلام حرابت و تعدی است، که در آن وقت جنگ دفاعی واجب می گردد. چه اسلام دین عزت و آزادگی است، و ذلت و خواری را بر نمی تابد. مسلمان ظلم را بر خود نمی پذیرد، و آن را بر دیگران روا نمی دارد.

قابل انتباه است که واژه «جنگ» در قرآن کریم و سنت نبوی و فرهنگ اصیل اسلامی همیشه به صیغه مفاعله و مشارکت به کار می رود؛ و این امر دلالت بر آن دارد که نا گزیر یک طرف دیگر شریک و متجاوز در جنگ وجود دارد، که بر مسلم واجب می گردد با وی به مقاومت و مقابله برای دفاع از نفس، عقیده و حرمت ها بپردازد.

در فرجام باید دانسته شود که برخی فرقه های افراط گرای قدیم، و اشخاص و مکاتب فکری معاصر، در فهم نصوص راه خطا رفته اند، و مفاهیم را خلط نموده، جهاد را محصور در جنگ و یا مرادف آن می دانند. آنان با این فهم نا درست، جهاد و جنگ در اسلام را تفسیر مغالطه آور نموده، به دشمنان این دین و صاحبان غرض و کینه فرصت داده اند تا با تزویر و بهتان هر گونه مظاهر خشونت، ارهاب، کشتار و عملکرد های زشت را به این دین حنیف نسبت دهند.

حال آنکه، به حیث دین خاتم و جاودان پروردگار، با مبادی بزرگ و نجات بخش خود عقل ها و دلهای انسان ها باز می کند، گفتگوی سازنده و همزیستی مسالمت آمیز میان ملت ها و مدنیت ها را مهیا می سازد، و در این کار زار از هر گونه وسایل و ابزار های ارتباط و همگرایی علمی و تمدنی معاصر بهره می جوید، و به این گونه عرصه را برای جنگ، خشونت و توسل به زور را در روابط انسانی و روابط بین الملل تنگ و محصور می سازد.

منابع به کار رفته در این نوشته

1-    قرآن كريم.

2-    بخاري، أبو عبدالله محمد بن إسماعيل. صحبح البخاري. دار طوق النجاة، 1422هــ.

3-    ترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى، سنن الترمذي، تحقيق: أحمد محمد شاكر و دیگران، مصر، شركة مكتبة و مطبعة البابي الحلبي، 1975م = 1395هــ .

4-    بيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي، السنن الكبرى للبيهقي، حيدر آباد، مجلس دائرة المعارف النظامية في الهند، 1344هــ .

5-    نسائي، أبو عبدالرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، السنن الكبرى، تحقيق: حسن عبدالمنعم شلبي، بيروت، مؤسسة الرسالة، 2001م = 1421هــ .

6-    طبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبوالقاسم، المعجم الصغير- الطبراني، تحقيق: محمد شكور محمود الحاج أمرير، بيروت – عمان: المكتب الإسلامي، دار عمار، 1985م = 1405هــ .

7-    ابن قيم جوزي، محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد شمس الدين، زاد المعاد في هدي خير العباد، الكويت، مكتبة المنار الإسلامية، 1994م = 1415هــ .

8-    قرطبي، ابوالوليد محمد بن أحمد، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، مصر، مطبعة مصطفى البابي الجلبي و أولاده، 1975م = 1395هــ.

9-   مقدسي، عبدالله بن أحمد بن قدامة المقدسي، المغني، بيروت، دارالفكر، 1405هــ.

10-    مليباري، زين الدين بن عبدالعزيز المليباري، فتح المعين بشرح قرة العين، بيروت، دارالفكر.

11-    ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمة ابن خلدون، دار الفكر، بيروت.

12-    محمد رشيد رضا، تفسير المنار، دار المعرفة، بيروت.

13-    شلتوت، الشيخ محمود شلتوت، من توجيهات الإسلام، ط 6، دار الشروق، 1979م.

14-    خلاف، عبد الوهاب خلاف، السياسة الشرعية أو نظام الدولة الإسلامية، القاهرة، دار الأنصار، 1977م.

15-    غزالي، الشيخ محمد، جهاد الدعوة بين عجز الداخل وكيد الخارج، نهضة مصر للطباعة والنشر والتوزيع، 2005م.

16-    صلابي، علي محمد محمد، السيرة النبوية عرض وقائع وتحليل أحداث، بيروت، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع، 2008م = 1429هــ .

17-    زيدان، الدكتور عبد الكريم زيدان، مجموعة بحوث فقهية، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1975م.

18-    زحيلي، الدكتور وهبة الزحيلي، العلاقات الدولية في الإسلام مقارنة بالقانون الدولي الحديث، بيروت، مؤسسة الرسالة.

19-    حسن، الدكتور حسن إبراهيم، تاريخ الإسلام السياسي، ج1، ط7، مكتبة النهضة المصرية، 1964م.

20-    بوطي، محمد سعيد رمضان، الجهاد في الإسلام: كيف نفهمه؟ كيف نمارسه؟، بيروت، دار الفكر المعاصر، 1993م.

21-    منصور، المستشار علي علي، الشريعة الإسلامية والقانون الدولي العام، المجلس الأعلى للشئون الإسلامية بالقاهرة، 1965م.

22-    جلبي، الدكتور حسن، الاتجاهات العامة في فلسفة القانون، منشورات كلية الحقوق والعلوم السياسية، الجامعة اللبنانية، 1985م.

23-    ياقوت، الدكتور محمد كامل، الشخصية الدولية للقانون الدولي العام والشريعة الإسلامية، القاهرة، عالم الكتب، القاهرة 1970، ط 2، ص397.

24-    فهمي هويدي، مقال بعنوان: ليس صحيحاً أن الإسلام يعلن الحرب على الجميع، مجلة  (المجلة)، العدد (1140)، عام 2001م.

25-    ناصري، الدكتور محمد، في حقيقة القتال في سبيل الله ونصرة المستضعفين، المغرب، الرابطة المحمدية للعلماء.

[1] سوره الفرقان، آیت: 52.
[2] ترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى، سنن الترمذي، تحقيق: أحمد محمد شاكر و دیگران، مصر، شركة مكتبة و مطبعة البابي الحلبي، 1975م = 1395هــ ، ط 2، باب ما جاء في فضل من مات مرابطاً، ج 4، ح: 1621.
[3] ابن قيم جوزي، محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد شمس الدين، زاد المعاد في هدي خير العباد، الكويت، مكتبة المنار الإسلامية، 1994م = 1415هــ ، ط 27، ج 3، ص 6.
[4] ناصري، الدكتور محمد، في حقيقة القتال في سبيل الله ونصرة المستضعفين، المغرب، الرابطة المحمدية للعلماء، ص 6.
[5] سوره النساء، آیت: 76.
[6] بيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي، السنن الكبرى للبيهقي، حيدر آباد، مجلس دائرة المعارف النظامية في الهند، 1344هــ، ط 1، باب بيان النية التي يقاتل،، ج 9، ح: 19014.
[7] ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمة ابن خلدون، دار الفكر، بيروت، ص270.
[8] محمد رشيد رضا، تفسير المنار، دار المعرفة، بيروت، ج10، ص85.
[9] سوره البقرة، آیت: 251.
[10] سوره البقرة، آیت: 216.
[11] سوره البقرة، آیت: 193
[12] سوره النساء، آیت: 75.
[13] بخاري، أبو عبدالله محمد بن إسماعيل. صحبح البخاري. دار طوق النجاة، 1422هــ. باب كراهية تمني لقاء العدو، الجزء 9، ص 84.
[14] سوره البقرة، آیت: 190.
[15] سوره البقرة، آیت: 194.
[16] سوره التوبة، آیت: 36.
[17] سوره البقرة، آیت: 193.
[18] سوره الحج، آیت: 39.
[19] حلف الفضول یا پیمان نیکان در ماه ذی العقده یکی از ماه های حرام به قوع پیوست. طوریکه قبائل قریش و بنی مطلب، اسد بن عبدالعزی، زهره بن کلاب، تیم بن مره به این پیمان دعوت شدند. اشتراک کنندگان این پیمان تعهد نمودند هر کسی از اهل مکه و یا کسان دیگری که مورد ظلم قرار گیرد، به یاری اش بشتابند، و ظلم را از وی بزدایند. پیامبر صلی الله علیه وسلم در این پیمان اشتراک ورزید، و بعد از آنکه به پیامبری مشرف گردید، با مباهات فرمود: من در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانی اشتراک نمودم، که برایم از اشتران سرخ رنگ پر بها بهتر است.  ابن هشام، مرجع سابق، ص133.
[20] صلابي، علي محمد محمد، السيرة النبوية عرض وقائع وتحليل أحداث، بيروت، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع، 2008م = 1429هــ، ج 4، ص59.
[21] بداية المجتهد، ج1، ص371.  فتح القدير، ج4، ص291. مغني المحتاج، ج4، ص210. فتح المعين شرح قرة العين، ص133.  رسالة القتال لابن تيمية ص116 وما بعدها.
[22] طبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبوالقاسم، المعجم الصغير- الطبراني، تحقيق: محمد شكور محمود الحاج أمرير، بيروت – عمان: المكتب الإسلامي، دار عمار، 1985م = 1405هــ ، ط 1، ج1، ح: 340.
[23] زحيلي، الدكتور وهبة الزحيلي، العلاقات الدولية في الإسلام مقارنة بالقانون الدولي الحديث، بيروت، مؤسسة الرسالة، ط 1، ص26.
[24] ر.ک: د. حسن إبراهيم حسن، تاريخ الإسلام السياسي، ج1، ط7، مكتبة النهضة المصرية، 1964م، ص104 وما بعد. همچنان د.زحيلي، المرجع السابق، ص28.
[25] بوطي، محمد سعيد رمضان، الجهاد في الإسلام: كيف نفهمه؟ كيف نمارسه؟، بيروت، دار الفكر المعاصر، 1993، ص118.
[26] سوره الممتحنة، آیت: 8.
[27] ابن خلدون، مرجع سابق، ص235.
[28] ر.ک: المستشار علي علي منصور، الشريعة الإسلامية والقانون الدولي العام، المجلس الأعلى للشئون الإسلامية بالقاهرة، 1965م، ص293-294.
[29] سوره النحل، آیت: 125.
[30] فهمي هويدي، مقال بعنوان: ليس صحيحاً أن الإسلام يعلن الحرب على الجميع، مجلة  (المجلة)، العدد (1140)، عام 2001م.
[31] شلتوت، الشيخ محمود شلتوت، من توجيهات الإسلام، ط 6، دار الشروق، 1979م، ص93.
[32] الدكتور وهبة الزحيلي، مرجع سابق، ص102.
[33] خلاف، عبد الوهاب خلاف، السياسة الشرعية أو نظام الدولة الإسلامية، القاهرة، دار الأنصار، 1977م، ص77.
[34] جلبي، الدكتور حسن الجلبي، الاتجاهات العامة في فلسفة القانون، منشورات كلية الحقوق والعلوم السياسية، الجامعة
اللبنانية، 1985م، ج2، ص438.
[35] غزالي، الشيخ محمد الغزالي، جهاد الدعوة بين عجز الداخل وكيد الخارج، نهضة مصر للطباعة والنشر والتوزيع، 2005م، صفحات: 12 و15.
[36] سوره الأنفال، آیت: 61.
[37] سوره الممتحنه، آیت:8-9.
[38] سوره بقرة :208.
[39] سوره البقرة، آیت: 216.
[40] سوره البقرة، آبت:190
[41] بخاري، صحيح البخاري، مرجع سابق، ص 84.
[42] نسائي، أبو عبدالرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، السنن الكبرى، تحقيق: حسن عبدالمنعم شلبي، بيروت، مؤسسة الرسالة، 2001م = 1421هــ ، ج 4، ح: 4329.
[43] دكتور وهبة الزحيلي، العلاقات الدولية في الإسلام، مرجع سابق، ص96-98.
[44] زيدان، الدكتور عبد الكريم زيدان، مجموعة بحوث فقهية، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1975م، ص60.
[45] غزالی، محمد الغزالي، المرجع السابق، ص 66.
[46] النساء: 75.
[47] ر. ک: الدكتور محمد الناصري، المرجع السابق، ص 11.
[48] الحج: 38-41.
[49] سوره البقرة، آیت: 190-194.
[50] سوره البقرة، آیت: 216-217.
[51] سوره البقرة، آیت:256.
[52] سوره الأنفال، آیت: 36.
[53] ياقوت، الدكتور محمد كامل، الشخصية الدولية للقانون الدولي العام والشريعة الإسلامية، القاهرة، عالم الكتب، القاهرة 1970، ط 2، ص397.
[54] سوره البقرة، آیت:256.
[55] سوره الأنبياء، آیت: 107.